محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
258
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
يا قصور جاذبهء همه تن كه در اين صورت خون از كبد منجذب نمىگردد ، چه جدا شدن مائيت از خون در جگر بر سه چيز موقوف است : اول جذب اعضا ، دوم جذب عروق ، سوم قوت كبد ، پس هرگاه در يكى از اينها قصور افتد بول با كيموس مختلط مىآيد . و در اينجا نيز شرط است كه موجب قوى قصور برودت باشد ، زيرا كه ما نحن فيه مقدمهء صبغ بول در مرض بارد است . وجه پنجم آن كه بلغم در عروق مسدود شود و متعفن گردد و صبغ در بول آرد و اين مقدمه در بول احمر نيز گفته شد . انتباه [ در بيان فرق انواع بول احمر ] چون به حقيقت نظر كنند صبغ در بول بىامتزاج مادهء حار نمىشود ، غايت آن كه در اين محل مقصود آن است كه در مرض بارد نيز بول رنگين مىگردد به هر كيف كه باشد اكنون در بول احمر كه از اين اسباب خمسه پديد آيد و آن كه از غلبهء خون واقع شود فرق مبين نموده نمىگردد تا هيچ خفا نماند . بدانند حمرت بول كه در مرض بارد به سبب درد بود با او نضج نمىباشد ، زيرا كه وجع منع مىكند انضاج را بنا بر اضطراب طبع . و ايضا حمرت وى متشابه نمىشود بلكه مختلف مىباشد ، زيرا كه وجه صبغ در اين انحلال صفرا است كما مر و صفرا آنچه منحل مىشود و برنمىايستد به حيثيتى كه امتزاج او تمامتر گردد يا فضولى كه مندفع مىشود در بول بنا بر غلبهء آنچه مختلط به صفراى كثير است رنگينتر مىنماند و هو المراد من عدم تشابه الحمرة . و ايضا بول مذكور رقيق مىباشد در اكثر بنا بر فجاجت و اختلاط صفراى مزبور و اين بول فى الحقيقة احمر نمىباشد بلكه اصفر مىبود ، مگر آن كه با درد حرارت مفرط محمرهء صفرا يار شود . و حمرت بول كه به سبب سدهء مسلك صفرا بود شديد مىباشد و زبدش زرد مىبود . وجه شدت حمرت تكاثف صفرا است و قلت صفرت زبد تخلخل صفرا به واسطهء مخالطت ريح در وى . و مكرر گذشت كه اختلاط هوا مبيِّض جسم است و صدور بياض در جسم احمر باعث اصفرار او . و ايضا غلظ اين بول نسبت بدانچه مقتضاى حمرت است كمتر مىباشد به واسطهء غلبهء خلط رقيق ، يعنى صفرا . و حمرت بول كه به سبب ضعف جگر بود در اكثر همچون غسالهء گوشت تازه باشد و عدم اشراق و عدم نضج لازمهء وى است ، زيرا كه اشراق بىطبخ كامل يا بىامتزاج صفرا نمىشود و نضج را قوت كبد لازم و كلاهما مفقودان ههنا . و گفته شد كه ضعف جاذبهء عروق و اعضا در حكم ضعف كبد است به اعتبار احمرار بول و ليكن در اين صورت نضج ما مىباشد لسلامة الكبد . اما نضج تام نمىشود لعدم خلوها عن الضر و ضعف ما . و حمرت بول كه به سبب عفونت بلغم بود صبغ او مشرق نمىباشد بهر آنكه فرط احتقاق واجب مىكند در آن كمودت ، خصوص كه اصل او سرد است و ايضا مائيت اين بول غليظ مىباشد و ثفلش نيز با غرازت و غلظت مىبود بهر آن كه بلغم فى نفسه غليظ است و به واسطهء طول احتقان او به سبب سده غليظتر مىگردد بنا بر تحليل اجزاى لطيفه بخلاف حمرت بول كه از كثرت خون در بدن پديد مىآيد كه با قوام متساوى الحمرة و با اشراق مىشود و از آثار مذكورهء اين اقسام خمسه معرا مىباشد و به ديگر علامات خون مقرون . فائده در بيان الوان مركبه و آن نزد شيخ چهار گونه است و هر يك به قسمى گفته شود : قسم اول غسالى است يعنى شبيه به آبى كه گوشت تازه در آن شسته باشند و اين مشابه بود به خونى كه در آب آميخته باشند و سبب بول مذكور عاجزى طبيعت است از آن كه خون را از مائيت جدا كند بتمامه . و علت